سيد جعفر سجادى

1468

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

عرفانى ) آنچه مخالف امر بود قبح و قبيح گويند در مقابل حسن يكى از مسائل كلامى بحث در حسن و قبح نفس الامرى افعال بندگان است قَتلِ خَطا - ( اصطلاح فقهى ) و آن قتلى است كه قاتل با قصد و اراده انجام نداده باشد و نه در فعل و نه در قصد تعمدى نداشته باشد مثل آنكه تيرى رها كند به حيوانى و خطا رود و انسانى هدف قرار گيرد . ( از شرح لمعه ج 2 ص 338 ، 346 ) . و در قرآن است مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ . . . و قتل خطا ، شبه عمد به اين است كه فعل را تعمدا انجام دهد و نه به قصد قتل مثل ضرب براى تأديب كه منتهى به قتل شود بنوع ضربى كه عادتا كشنده نيست ( از شرح لمعه ج 2 ص 346 ) . و در قتل عمد ضابطهء آن اين است كه فعل را از روى تعمد براى قتل انجام دهد كه در فعل و قتل هر دو تعمد و اراده است ( از شرح لمعه ج 2 ص 347 ) . قتل عمد - ( اصطلاح فقهى ) در معتقد الاماميه آمده است : قتل عمد محض آن بود كه واقع آيد از كسى كه كامل عقل بود ، و قصد كشتن دارد ، بهر كدام سبب كه قتل بوى حاصل آيد ، بدليل قوله تعالى : وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً . يعنى : هر كدام را بظلم بكشند ، ما ولى وى را سلطنت داديم ، و بر وى مسلط گردانيديم ، تا وى را قصاص كند . و اين عام است همهء انواع و اسباب قتل را به آهن تيز و غير آن . و قتل خطاى محض آن باشد كه واقع آيد بىقصد سببى كه باز كشتن واقع آيد ، چنان كه تيرى بمرغى اندازد بر شخصى آيد . و قتل خطاى شبيه العمد آن باشد كه بىقصد واقع آيد ، اما سببى باشد كه عادت نرفته باشد كه به مثل آن قتل واقع آيد ، چنان كه ادب كردن بچوبى كه بزنند و قصد كردن . دليلش قوله ص : « الا ان دية الخطاء شبيه العمد ما كان بالسوط و العصى مائة من الابل » يعنى : ديت قتل خطاى شبيه العمد كه بتازيانه و عصى باشد صد اشتر است . ( معتقد الاماميه 480 ) قَد - ( اصطلاح ادبى ) كلمهء قد در قواعد زبان عرب بر دو وجه به كار رفته است يكى ، قد حرفى و دوم قد اسمى و قد اسميه بر دو وجه است يكى آنكه اسم فعل است و ديگرى اسم است مرادف حسب مانند « قد زيد درهم » يعنى حسب . و « قد نى » يعنى حسبنى و اسم فعل مرادف يكفى است مانند « قد زيد درهم » بجاى « يكفى زيد درهما » و قد حرفيه مخصوص بفعل متصرف است مانند « قد يقدم الغائب اليوم » و « قد قامت الصلاة » كه با ماضى تقريب است و با مضارع تقليل رجوع شود به ( مغنى 88 ) . قَدح - ( اصطلاح ذوقى ) عبارت از استعدادات فيوضات است . ( اشعة اللمعات ص 41 )